تبليغاتX
آسـمـون کـویـر
پیام :[ به مهتاب : این دفه رفتید روستا بگرد ببین کجاست !نشونی نداشتی!اومدی یه نشونی بذار]


آسـمـون کـویـر










 

 

آرام آرام خواهید مرد؛
اگر سفر نکنید،
اگر کتاب نخوانید،
اگر به صداهای زندگی گوش ندهید،
اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید.
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که "عزت نفس "خود را بکشید،
و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند.

 

 


آرام آرام خواهید مرد
اگر بنده عادتهای خود شوید،
و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید...
اگر مسیر خود را عوض نکنید،
اگر لباسهایی به رنگهای مختلف نپوشید،
و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید،
و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد،
و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند،
و قلب شما از عشق به تپش در آید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید،
اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها - بی خطر است نروید،
اگر به دنبال رویای خود نروید،
اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید.
امروز زندگی کردن را آغاز کنید
امروز دل را به دریا بزنید
کاری انجام دهید
به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید
و فراموش نکنید که همواره با نشاط باشید.

 (؟)" پابلو نرودا "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388 ساعت 12:52 بعد از ظهر      | 


 

 دیروز ( چهارشنبه ) امتحانا دیگه تموم شد .  این دَه و دوازده روز امتحانا بدترین روزای ساله ، جدااز درس

 خوندنهای شبانه روزی  و بی خوابی هاش - که شامل حال من نمی شه- استرسها و نگرانیهاش از همه بدتره .

دیروز سر جلسه آخرین امتحانم مراقبه اومد کناردستمو برگشت بهم گفت : "چیه هی این دستمال کاغذی رو گرفتی

دمه دهنت ، تو که اول امتحان آبریزش بینی نداشتی ، بزار کنار اون دستمالو "

منم که داشتم از دست این  دماغم کلافه می شدم و این مراقبه هم اومد این حرف رو زد  به فکرم رسید پاشم جلو

چشاش حسابی دماغه رو بگیرم تا حاله خانوم جا بیاد و الکی بُهتون نزنه  اما خب جَبرِ ادب  ما رو گرفت  هیچی نگفتم و

پاشدم  جامو عوض کردم .

حالا با پایان امتحانا یک هفته تعطیلات میان ترمه .حالا  موندم  این یه هفته رو چه طوری بگذرونم .از طرفی می خوام

 حسابی استراحت کنم  و با دوستا برم  تفریحات و  از طرفی هم می شه بی خیال تفریح شد و  64 ساعت  کار آموزیم

 که هنوز مونده  تو این یه هفته تقریبا  تموم کنم .تموم/.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388 ساعت 12:23 بعد از ظهر      | 


 

اگه اهل شنیدن خبرهای و گزارشات رسانه ها باشید به حتم از مشکلات سیستم حمل و نقل عمومی تهران شنیدید .

مخصوصا این روزها خبرهای مربوط به مشکلات متروی تهران مثل نارضایتی مردم از توقف های طولانی قطارها در ایستگاه

و کند شدن سرعت قطارها و سایر مشکلاتی که بر همین اساس بوجوداومده .

اینجا اگه در ساعات پر ازدحام شهر وارد مترو بشی ، سوار شدن بر قطار مهارت خارق العاده ای میخواهد که از پس

همه ی افراد بر نمیاد .عده ای این مهارت افراد را ، وحشی گری و بی فرهنگی می دونند که بنظره من اگه بخواهی

به قطار سوار شی و یا از اون پیاده شی حتما باید از آن استفاده کنی (یا جان رسد به جانان یا جان ز تن در آید ) وگرنه

عمرا بتونی به کارهای روزانه ات برسی و ازین وسیله ی حمل و نقل عمومی استفاده کنی و اگه استفاده نکنی انوقته

که مجبوری اتوبوس ، تاکسی یا خودروی شخصی سوار شی و تا ساعت ها در ترافیک بمانی و به حجم ترافیکی شهر

بیفزایی و در نتیجه بنزین بیشتری بسوزانی .

از این گذشته این مهارت در مترو تصاویر دیدنی را با خود همراه دارد که به شما توصیه می کنم اگر ندیدید یکبار هم که شده به دیدن آن بیایید .

مترو

همیشه سوار شدن و پیاده شدن از قطار با داد و فریاد و توهین و جیغ و ناله همراه است .امروز ( شنبه ) بعد از حرکت

قطار از ایستگاه هفتم تیر سر و صدایی که از انتهای واگن اول به گوش می رسید که با روزهای دیگه متفاوت بود و با ادامه

حرکت قطار این سر  و صداها شدت می گرفت انقدر که همه با تعجب برنبال علت این صداها بودند تا اینکه معلوم شد خانومها در انهای واگن اول در حال درگیری فیزیکی و لفظی هستند .

عده ای که بنظر تماشاچیان پایه ای بنظر می اومدند روی صندلی های واگن استادند تا دعوا را بهتر تماشا کنند ،من هم که به ایستگاه دروازه دولت رسیدم پیاده شدم و از پنجره بیرون به تماشا ایستادم .

درگیری انقدر زیاد بود که توجه افراد بیرون از قطار هم به خود جلب کند کار بجایی رسید که مامورین ایستگاه وارد واگن بانوان شده و می خواستند عوامل این اختشاش را به خواست مردم از واگن بیرون کنند . خانومها هم که با فریاد می گفتند " یا این افراد را بیرون می کنید یا قطار نباید حرکت کند و از بسته شدن درب ها جلوگیری می کنیم" .

جلوی درب از زن و مرد برای تماشا ایستاده بودند از آنجا که ازدحام فرصت مناسبی است برای" سوء استفاده گرها "و "متجاوز +ونَ یا ین َ " به همین دلیل منو و خانوم کنار دستیم ترجیح دادیم از دیدن این ماجرا بگذریم و به راه خودم ادامه بدیم.

 

پ ن اول : این صحنه ها دیدنش گریه داره . گفتم بیایید واسه تماشا که با هم گریه کنیم .

پ ن دوم : ای کاش می شد پامو از خونه بیرون نذارم .

پ ن سوم : ای کاش این همه جلسه و همایش و کمیسیون راه بجایی می برد .

پ ن چهارم : نمی دونم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 ساعت 11:42 قبل از ظهر      | 


 به نام خدا

درود بر روان پاک شهیدان دانشجو که عاشق امام و انقلاب و آرمان های بلند امام بودند و عاشقانه تا معبود پرکشیدند.

دانشجوی عزیز! مهندس بعد از این! واحد پاس نکن! کلاس دو در کن! استاد مسخره کن! ... ! و دانشجوی نمونه ؛

همیشه بدانیم این روز بی ما،و بی حس "آرمان خواهی" و "ایمان به حق طلبی"، وجودی بی معناست

پس تو را به این روز تبریک می گویم .

به روزی که به رسالت خویش که همان رسیدن به کمالات والای انسانی ست نزدیک شویم

 و بدانیم این ماییم که باید از طریق بالندگی علمی، آموزشی و پژوهشی جامعه دانشگاهی را سیراب کنیم

و آن هنگام که که وارد جامعه شده و با رویدادها و مناسبات اجتماعی و سیاسی مواجه می شویم

؛در قبال سرنوشت جامعه با کوله باری از تعهد و دانش، به نقادی و اصلاح بپردازیم/. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 1:15 بعد از ظهر      | 


 

این مطلب یه پست موقت آپ نشده بود(ماه رمضون بود ) دیدم روز روزه ازدواجه یه کم افکار پراکنی کنم و با هم از این حرف ِ شیرین بگیم. 

دیشب یک اس ام اس گرفتم تا سحر خوابم نرفت .

" زهرا کشتنت هم شوهر نکنی ... به خدا من گول حرفاشو خوردم "

خوابم نرفت .داشتم فکر می کردم اینایی که این حرف رو به زبون میارن یعنی انقد زود پشیمونن شدن از ازدواج ،

یعنی انقد زود آدما واسه هم بیمزه می شن.

چندتایی دوست متاهل دارم و این اولین باری نیست که من ازینا از این دست توصیه ها می شونم.این شد که بیام و آپ کنم.

این حرفایی که هر از گاهی بهم میگن:

همسرم بهم دروغ میگه همین باعث شده من بهش بی اعتماد شم.

ما یکساله ازدواج کردیم یکبار هم با هم مسافرت نرفتیم اون روزهایی هم که آقا مرخصی می گیرند میگه پاشو بریم پیش مامانم اینا شهرستان . مردشور مامانش اینا رو ببرند.

همیشه باید اونجور که اون می گه لباس بپوشم ، من همینی هستم که هستم  مگه منو از اول همینجوری نپسندیده.

شب که از محل کارش بر می گرده با بی حوصله گی غذا شو می خوره میره می خوابه البته 90 داشته باشه نودش هم می بینه بعد می خوابه.

هنوز گوش به فرمانه مامانشه و از خودش که اراده نداره.

یا شوره یا بی نمک ، یه روزایی محبتش بی نهایت گل می کنه یه روزایی کاملا سرد و بی احساسه .

حالا چون فکر می کنه من زنشم باید تابع اون باشم.

همه اینا حرفا رو به من می زنند اونوقت نتیجه می گیرند خونه بابات بمونی بهتره و یا حداقل حالا حالا ها بمون .

 

 

 

ضمن توجه خوانندگان محترم به مطالب بالا جوابیه آسمون کویر از نظر خوانندگان محترم مي‌گذرد:

بر کسی پوشیده نیست که این حرفا و توصیه ها تو همه زندگیا هست و اونوقته که احتمالا دوستای عزیز از یک جنگ و دعوا زن و شوهری برگشتن و گرنه وقته خوش خوشانشون که این حرفا رو نمی زنند.

من که زیاد جدی نمی گیرم (جدی نگرفتم وضعم اینه ،جدی بگیرم چی می شه ) با این حال فکر می کنم این دست از آدما خیلی عجول هستن ، خیلی بی صبر که با رو اومدن مشکلات زندگی انقد زود تو دلشون احساس پشیمونی می کنند و تازه زرتی (؟) -یا ذرتی یا شایدم ذرطی و مثل اینها - میان آدم هم از رأیش می زنند.

همیشه یادمون باشه نسخه خودومون رو واسه دیگران نپیچیم .بعد هم نیاز به توصیه نیست چون :

وقتی هر روز خدا، آقا باید نگران باشه که مبادا مسئله ای پیش بیاد و خانم بزنه به سرش که بره مهریه چند صد ملیونش رو بزاره اجرا؛

وقتی خانم تا آقا بره محل و کارش و برگرده دلش هزار راه میره و نگران از اینکه مبادا آقا مثه خیلیها امانتدار نباشه؛

وقتی پسر گارگره باید فکر مراسم عروسی باشه که خانومش تو رویاش می بینه؛

وقتی دختره نگران اینکه یه وقت یه لنگه جهیزیش کم باشه و تا مبادا مردم تا عمر دارند یادشون بمونه و مثه خاله زنکا به گوش این و اون برسونن؛

وقتی پسره فکر می کنه همه خانمها مثه دوس دختر نامردش با این مرد اون مرد می پلکه؛

وقتی اون پولدار پسر راحت از پارک ملت و سره میرداماد و دیگه نمی دونم کجا یه شریک جنسی پیدا می کنه

وقتی یاده آمار طلاق می یوفتن

وقتی گاهی اوقات خانواده ها جلو پا آدم سنگ می اندازن

وقتی

دیگه کیه که ازدواج کنه ؟

شاید اون چهارتا آدمی که حمایت کننده دارن مالی دارند

اون چهرتا آدمی که گناه کردن واسشون سخته

اون چهار تا آدمی که بی توقع هستن

اون چارتا آدمی که اصلا شاید از مرحله پرت اند.

مگه غیر از این هم میشه؟

مگه غیر از این هم می بینیم ؟

شاید می شود از رنگ وارنگ دنیا خالی بود و ازآبی آسمان سرشار. می شود ساده ترین بود و برترین چون علی و فاطمه  .

پیوند آسمانیِ برترین بانوی عالم فاطمه زهرا با مولای مؤمنان علی علیهماالسلام مبارک

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 11:26 قبل از ظهر      |